آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

اولین غذای کمکی

بالاخره اینترنتمون وصل شد. البته یه مدتی هست وصل شده ولی نشد زودتر بیام. از پنج شنبه ششم شهریور تو پنج ماه و هشت روزگیه آرش براش غذای کمکی رو شروع کردم.و همینطور آبو. روز اول حریره بادوم دادم که ظاهرا خیلی دوس نداشت. از روز دوم فرنی رو شروع کردم که خیلیم دوس داشت. از روز هشتم هم روزی دو بار بهش فرنی دادم.الان مقدار بیشتری میدم.بجای یه قاشق تو هر بار سه چهار قاشق میخوره. خیلی دوس داره.هر بار ظرف فرنی رو میبینه کلی ذوق میکنه و خودشو سمت ظرف میندازه. دیشب که خونه اهورا اینا مهمون بودیم براش فرنی درست کردم.کلی ذوق کرد و شروع کرد دست و پا زدن. دستش خورد به ظرف و فرنی ریخت رو دست و پ...
15 شهريور 1393

پیشرفتهای چهار ماهگی

سلام به همه دوستای خوبم.بلاخره اینترنتمون وصل شد.بعدش تلفنمون قطع شد!اونم وصل شد.ولی فعلا اینترنتمونو شارژ نکردیم!الان خونه مامانم اینام.مامان اینا رفتن مسافرت ما هم اومدیم پیش داداشام تنها نباشن. تو این مدت آرش جونم حسابی تغییر کرده.خیلی وقته میخوام بیام و اینارو بنویسم ولی نمیشد. تا میام بنویسم صدام میکنن که آرش گشنشه یا خوابش میاد. همون اولین روز چهار ماهگی (بیست و هشت تیر) آرش اومد رو شکم.البته به پهلو گذاشته بودمش که رفته بود رو شکم.تا مدتها با کمک این کارو میکرد. بعد از یه مدت دستش زیرش گیر میکرد و نمیتونست بره.یا دوباره به پشت میفتاد.الان دیگه حسابی تو این کار حرفه ای شده. مشکل اینجاس که زود خسته م...
5 شهريور 1393

پنج ماه گذشت

یک ماه دیگم به سرعت برق و باد گذشت.آرش جونم الان پنج ماهشه. آرش کارهای جدیدی یاد گرفته.صداهای جالبی از خودش درمیاره.سعی میکنه حرف بزنه. دیگه راحت میره رو شکم.ولی زود خسته میشه صورتشو میذاره رو زمین و حسابی نق نق میکنه. اگه دیر بلندش کنم گریه میکنه. همه رو میشناسه.برا هرکی ذوق کنه خودشو میندازه تو بغلش. تو بعضی از بازیا چنان با صدای بلند و قشنگ میخنده که خودمونم باهاش میخندیم. خواب شبونشم بهتر شده. الانا چیزیو دستش میدی راحت میگیره تو دستش. خلاصه برای همه دلبری میکنه بدجور. آرشم قلب مامان پنج ماهگیت مبارک باشه عزیزم. ایشالا همیشه خدا پشت و پناهت باشه.نگهدارت باشه. ...
28 مرداد 1393

یه مدت نیستم

سلام به دوستای گلم. امروز اسباب کشی داشتم.(یک مرداد)نصفشو بردیم خونه جدید.خیلیشم مونده خونه قبلی. برای افطار و شام اومدیم خونه مامانم.(یه چند روزیه منم روزه میگیرم.)باید کمی دیگه بریم و بقیه وسایلا رو جابجا کنیم. فردا هم سالگرد مامان بزرگمه.البته دو سه روز زودتر مراسم میگیریم.چون وسط هفته بود انداختیمش فردا پنج شنبه. خونه جدید فعلا اینترنت نداره.هر وقت اینترنتم وصل بشه میام. فعلا. ...
1 مرداد 1393

واکسن چهار ماهگی

آرش شنبه چهار ماهش شد ولی چون تعطیل رسمی بود روز بعدش واکسنشو زدم. یکشنبه بیست و نهم خواستم ببرمش بهداشت واکسنشو بزنم.آماده شدیم رفتیم تو حیاط دیدم در قفله!!! منم کلید نداشتم. زنگ زدم همسری.گفت به صابخونه زنگ میزنه.اونم حول شده بود که چطور حواسش نبوده و درو قفل کرده.کمی بعد اومد قفل درو باز کرد. ولی من دیرم شده بود.آخه گفته بودن واکسیناسیون تا ساعت یازده هستن. مامانم با داداشم رفتن بهداشت گفته بودن فعلا هستن.اومدن دنبالم و رفتیم. ماشالا آرش جونم شده هشت کیلو.خانومه میگفت برا چهار ماهگی عالیه.قدشم شده شصت و هشت.دور سرشم چهل و پنج. مامانمم باهام بود.خیلی کلافه بودم.آخه آرش قبل اینکه بیایم تو خونه کلی گریه ...
1 مرداد 1393

چهار ماه گذشت

یک ماه دیگم گذشت.آرش من چهار ماهه شد. خیلی تغییر کرده.هم از لحاظ ظاهری هم رفتاراش. با صدا خندیدناش خیلی شیرینه. حرف زدنا و دست و پا زدناشم خیلی شیرینه.هرکی میبینش عاشقش میشه. بغل کسی باشه تا از کنارش رد میشم سرش سمت من میچرخه.همش نگاهش به منه. حیف گاهی اوقات برای شیر خوردن خیلی اذیت میکنه.بعضی وقتا خوابیدنشم دردسر داره. همه اینا میگذره.عمر ما هم میگذره. امیدوارم همه اینا به خوبی بگذره. پسر گلم چهار ماهگیت مبارک.ایشالا قد کشیدنتو ببینم. تو تمام لحظه های زندگیت خدا یار و یاورت باشه.نگهدارت باشه. عاقبت به خیر بشی قند عسلم.سالم و سلامت باشی نفسم. عین مامان بزرگا شدم. ...
28 تير 1393

پیشرفتهای آرش (سه ماهگی)

اصلا دوس ندارم اینقد دیر به دیر بیام.ولی شرایطم جور نمیشه.این روزا خیلی کار داریم.باید اسباب کشی کنیم.از خونه ای که گرفتیم خوشم نمیاد.هنوزم وسایلمو جمع نکردم.تا یه هفته دیگم باید اسباب کشی کنم!! تو این مدت آرش کارای جالبی کرده که متاسفانه به وقتش نشد بیام و بنویسم. ماه پیش (دوشنبه بیست و شش خرداد) آرش برای اولین بار تونست بعد از کلی تلاش با دستش پای عروسکشو بگیره. ظاهرا خیلی به این کار تمایلی نداره.چون دیگه تکرار نکرد. مگه اینکه خودمون چیزی بذاریم تو دستش. چند بارم که تنهاش گذاشته بودم برگشتم دیدم چرخیده!!نه اینکه خودشو به پهلو بندازه.به طرف چپش جابجا شده بود.البته یه مدتیه که دیگه این کارم نمیکنه!! ماشالا پ...
24 تير 1393